تبليغاتX
متافیزیک و حضور در دنیای مجازی

متافیزیک و حضور در دنیای مجازی

یادداشت هایی در ادبیات و فلسفه

سال ها پيش داستان كوناهي نوشته بودم كه هر چه به مغزم فشار مي آورم يادم نمي آيد چطور مي توانسته است سر از كتابي با نام عطسه ي خيال درآورد. اما علي الظاهر اين اتفاق افتاده. من هم بر حسب اتفاق آن را دروبلاگ كافه گودو پيدا كردم . كلي از خواندن كار خودم مشعوف شدم. اين آن كار است مربوط به ايام شباب و روزگاري كه غم نان مبتلاي زندگي پر ملال روزمزه ام نكرده بود. روحم شاد و يادم گرامي كه حيف شد  زود مُردم:

تابستان داغ  ۷۸

 - ظهر.خارجی.روستایی کویری 

مینی بوس از میان گرد و غبار آفتاب تابستانی پیدایش می شود.ولی چشمان منتظر پیرزن پسر را در آن نمی یابد.به نظرش می رسد که چقدر درس امسالش طول کشیده است.هر سال این موقع آمده بود.

غروب.خارجی.روستایی کوهستانی.

 مینی بوس خاک گرفته پیش و روی پیرمرد و آفتاب سرخ می ایستد.اندک مسافران خود را پیاده می کند ..ولی پیرمرد پسرش را نمی بیند.مگر این اجباری چه قدر است؟دست تنها و این زمین بی رمق.

 شب.خارجی.

راننده ها میتوانند شیشه هاشان را با روزنامه ای پاک کنند.روزنامه می تواند نوشته باشد:« هنوز عده ای از مفقودان حادثه پیدا نشده اند.» ویا « تنها متهم ( فاجعه کوی ) ردیف پانزدهم ، یک سرباز وظیفه است که به جرم دزدیدن ریش تراش دانشجویی به حبس محکوم شد » یا هر چیز دیگری می تواندباشد.به هر حال پیرمرد یا پیرزن نمی توانند بخوانند.

 

    پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت  22:37   مهران مرتضایی | 

 

براي كساني مثل من كه فيزيك را به مثابه متعالي‌ترين دانسته بشر مي‌ستايند، فايرابند  لااقل ا زحيث روش، يك كابوس در نيمه شب تابستان به حساب مي‌آيد. شايد به راحتي بتوان با پاپر پاپر عزيز و خوش تيپ. همداستان بود كه "نمي توانيم مدعي شويم كه اجسام هميشه با شتاب g سقوط مي‌كنند و تنها بتوانيم بگوييم اجسام تا كنون با شتاب g  سقوط كرده اند و مي‌توانيم با احتمال خوبي اميدوار باشيم كه باز با همين شتاب سقوط كنند"، اما واقعن كاخ‌نشيني  مدرن‌مان با اين ادعاي فايرابند به كوخ‌نشيني پسامدرن مبدل مي‌شود كه "هيچ متد متقني براي اثبات نظريه‌هاي علمي وجود ندارد." به هر حال دي‌روز اگر فايرابند عزيز مي‌بود هشتادو دو ساله مي‌شد. (اين را بايد به استاد ارجمند دكتر قوام صفری تبريك بگويم لابد، كه اگر نبود كلاس‌هاي فلسفه‌ي علم ايشان اصلن اندازه‌ي فلسفه‌ي او را نمي‌شناختم .)      اين فايرابند است. بيني و بين‌الله با اين كلاه و قيافه مي شود آنارشيست نبود؟!

 

اين فيلسوف اتريشي-امريكايي جدي‌ترين مخالف فلسفي پاپر بود.و مضمون كتاب مشهور "ضد روش "(1975) او همان جمله‌اي است كه پيشتر گفتم.بديهي‌ست كه اين مرد با اين كلاه نمي‌تواند از چيزي جز آنارشي علمي دفاع كند. يك مقايسه‌ي قيافه‌شناختي هم مي‌تواند حقانيت طرفين دعوا را دريافت! البته از منظر نگاه به جامعه انساني او آدم دوست‌‌داشتني‌تري ست و در كتاب "علم و جامعه‌ي آزاد "(1978) از پلوراليسم فرهنگي دفاع مي‌كند. و در نهايت با كتاب‌هاي "وداع به علت" (1987)و "سه گفتار در باب دانش"(1991) به عنوان يكي از برجسته‌ترين فلاسفه‌ي علم و منتقد رويه‌ي "عقلانيت انتقادي" مطرح مي‌شود. با اين همه نمي‌دانم با اين همه پتانسيل چرا روشنفكرهاي ما كه از هر چيزي براي زير سوال بردن عقلانيت و علم استفاده مي‌كنند

دست به دامن فايرابند نشده‌اند. شايد به اين دليل كه روحيه‌ي شرقي ما با لاطايلات فوكو سازگاري بيشتري دارد تا رهيافت علم بنياد، اما روش‌گريز فايرابند.

    شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت  15:59   مهران مرتضایی | 




راسل از فلاسفه‌‌ی محبوب من است. علی نجمی هم همین‌طور. گر چه این دومی چون هنوز دانشجوی ارشد منطق تو دانشگاه علامه است، به اندازه ی اولی مشهور نشده. به هر حال چند شب پیش من و این نجمی در بنده منزل اتفاق مبیتمان بود و بساط نخودخوری ما در باب احوالات فلاسفه‌ای که در سر کلاس‌هایشان بوده‌ایم یا مختصر آشنایی بوده که بتوانیم خودمان را بهشان الصاق کنیم، گرم. القصه یک سایت باحال به نام www.epistemelinks.com معرفی کرد که راسل را که در آن جست و جو کردم، مطالب جالبی توجه‌م را جلبید. مجال ترجمه‌اش بود اگر، حتمن این کار را خواهم کرد. اما علی‌الحساب فقط جند جمله تا این پست بی‌نصیب نبوده باشد:




می‌فرمایند:


پیپ با حال راسل


"باید به افکار عمومی احترام گذاشت، تا آن‌جا که برای گریز از گرسنگی و زندان لازم است؛ اما هر آنچه که از این حد فراتر رود گردن نهادن خودخواسته در برابر استبدادی غیر ضروری است."

    سه شنبه نوزدهم دی 1385ساعت  15:48   مهران مرتضایی | 

دیکتاتور خداحافظی کرد اما ایدئولوژی همچنان مترصد قربانیانیست تا با خون ایشان دوام یابد. اگر فرصت دارید حتمن یک بار دیگر سطرهای اول "صد سال تنهایی "را بخوانید. "پاییز پدرسالار " سرنوشت تمام "پدران" خواهد بود. " معمر قذافی" می تواند برای خودش سال ها عزای عمومی اعلام کند.

ترجمه شعر بیشاپ را اختصاصن تقدیم می کنم به تمام دیکتاتورهای متوسطی که خود و اعوانشان آن ها را بزرگ می پندارند.

خودکشي يک ديکتاتور متوسط


  اليزابت بيشاپ       

 

امروز ،شايد، روزي باشد که حقيقت رخ مي نمايد؛

از گوشي آويزان تلفني فرو مي چکد

از پنجره ها فرو مي افتد، از قرنيزها مي وزد،

- محتويات مبهم و بي اهميت ساده ي حاصل از

خالي کردن سيني خاکستررا از انگشتانت مي زدايد

مثل جوهر از روزنامه هاي بي-دليل-خوانده شده،

راه مي بندد بر عکس هاي ناواضحِ چهره هاي چروکيده

که آن خاک را جامه ي ما ميکنند،

جامه اي چون کتي از پوست حيوانات استوايي،چون سيلي بر شبپره ها.

امروز روزيست که آن ها که کار مي کنند

رها مي شوند. آن ها که بازي مي کردند بايد

با شتاب کار کنند، همچنين با اندکي شان ويا هيچ آن را فروگذارند.

روزنامه ها فروخته ميشوند؛ کرکره ي دکه ها شکسته مي شود. اما به هرحال، شب هنگام تيترها خود را مي نويسند، بيبين،

بر هر جاي خيابان ها

و پياده روها؛ گل و لاي پاشيده شده است

حتا بر طبقه ي اول آپارتمان ها.

 

امروز روزيست که زيبا هم هست،

گرم و صاف. در ساعت هفت ديدم

که سگ ها بر حاشيه ي ساحل معروف قدم مي زنند

مثل هميشه، در سپيده دمي سبز و طوسي درخشان،

جاي پنجه هايشان را بر رطوبت مي گذارند.

خط موج ها که يکنواخت و متمايل به صورتي بودند،

رنگين کمان  بخش بخش شده پيوسته بر فراز آن آويزان بود.

در ساعت هشت؛ دو کودک بادبادک هايشان را به پرواز درمي آوردند.

 

    سه شنبه دوازدهم دی 1385ساعت  12:39   مهران مرتضایی | 

تقریبن وبلاگم دارد تبدیل به روزشمار تولد رفتهگان میشود، شاید بهتر بود اسمش را انجمن شاعران مرده میگذاشتم.

امروز اول ژانویه۲۰۰۷ است، ۹۸مین سالروز تولد سلینجر    و ۱۲۸مین سالروز

تولد فورستر   است. اسم داستان خودم را در پست اول از سلینجر قرض کرده بودم.   

 

داستان غریبه سلینجر اولن خیلی طولانیه دومن احتمالن فارسیش گیر میاد. بنابرین متن اصیلیشو گذاشتم تو ادامه مطلب.


ادامه مطلب
    دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت  14:19   مهران مرتضایی | 

خامه پرست دوست خوبیست. شاعر دوست داشتنیی هم هست. این شعر را تازه رو بلاگش گذاشه:

باران

 

دیگر زبان باران بند آمد

و سیاهی از نفس افتاد

 

باران حضورت را می‌نوشت

و صورت رفتن

نهایت هیچ آمدنی از خودم نبود

 

در سکوتی کاغذی

نفس‌ام خشکید

تا ضربان

به زانو درآید و لحظه‌ی آخر

در قلبم مچاله شود

 

باران که ایستاد

صورتم از صراحت رفتن ریخت

 

تلخی از زبانم بند نیامد

و سیاهی از چشم تو نرفت

 

(  عکس من و خامه پرست در ادامه مطلب)


ادامه مطلب
    پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت  18:46   مهران مرتضایی | 

دیروز دوتا از شعرهای زمان تگور رو براتون ترجمه کردم. علیرضا روشن تو کامنتش اونقدر حال بهم داد که جوگیر شدم مثل اون بابا که رفته بود کلنگ افتتاح بزنه، تشویقش کرده بودن پی ساختمونو کنده بود. منم شعرهای کوتاه عشق رو از دم ترجمه می کنم. تقديم به روياهاي همه گي مان. با احترام



عشق



عشق خود را می آراید،


او اثبات مسرت درونی را در زیبایی بیرونی می جوید.



~~~


عشق دعوی تملک ندارد،


که آزادی را ارزانی می کند.



~~~


عشق رازی بی پایان است،


از آنسان که چیزی بیش از خود برای توضیح ندارد.


~~~



هدیه ی عشق نمی تواند داده شود،


منتظر می ماند تا پذیرفته شود.



مثل قبل متن انگیلسی و یه تابلوی اکسپرسیومدرن به نام رقص عشق در ادامه مطلب


ادامه مطلب
    چهارشنبه ششم دی 1385ساعت  10:15   مهران مرتضایی | 

تاگور کثیری شعر کوتاه دارد در یک پارودی آشکار با ریشش. دوتایشان را ترجمه کردم تا به واسطه ی این ادعا دماغم پهلو به محاسن حضرتش نزند. کمی زیادی لوس هستند، می بخشید این هندوی نوبل گرفته را انشالله....


زمان


پروانه، ماه ها را نه


که دقیقه ها را می شمارد


برای همین هم وقت کم نمی آورد.


*************



بگذار زندگی ات به نرمی بر لبه زمان برقصد


چونان شبنمی بر لبه ی برگ.


(عکس تاگور و متن انگلیسی شعر ها در ادامه مطلب )


ادامه مطلب
    سه شنبه پنجم دی 1385ساعت  9:48   مهران مرتضایی | 


ريلکه شاعر محبوب من نيست مسلمن، اما اين شعرش را دوست دارم براي همين ترجمه اش کردم.


تقديم به روياهاي همه گي مان. با احترام///




When her sadness turned white, then she knew she was in trouble... v,غم سپید



باز و دوباره، اگر چه به خوبي چشم انداز عشق را مي دانيم،

 

و حياط کوچک کليسا با نام هايي براي سوگواري،

 

و سکوت دهشتناک فرکنده در ميان همه شان

 

پايان: باز و دوباره با هم به تفرج مي رويم،

 

زير درختان کهنسال، دراز مي کشيم دوباره و دوباره

 

در ميان گل ها، رو در روي آسمان.

 

  

راينر ماريا ريلکه 1875-1926

 


ادامه مطلب
    دوشنبه چهارم دی 1385ساعت  15:44   مهران مرتضایی |