تبليغاتX
متافیزیک و حضور در دنیای مجازی

متافیزیک و حضور در دنیای مجازی

یادداشت هایی در ادبیات و فلسفه

یادداشتی بر -ژئوسئانس من- ساخته‌ی محمد رمضانی فرخانی

 

 

مطلب زیر بخش آغازین یادداشتی است که مدتی پیش نوشته بودم. جالب آن که از طریق یکی از دوستان‌م باخبر شدم که سایت ادبی عروض لطف کرده و آن را  در بخش نقد کتاب خودش گذاشته است. این که چه طور مطلب به دست این دوستان رسیده، هنوز نمی‌دانم. هر وقت فهمیدم به شما هم می‌گویم. علی‌الحساب تمام مطلب را می‌توانید در ادامه‌ی مطلب  یا در لینک سایت عروض  یا در سایت مستر ادرس  ببینید.

 

فرض این گفتار بر این نظر است که شعر - و اساساً هر اثر هنری دیگر نیز- یک رسانه (medium) است.(اما این که امری چنین بدیهی را در بدایت این یادداشت آورده‌ایم شاید از این باب باشد که بسیار با مواردی مواجه ‌شده‌ایم که در هنگام تحلیل اثر ادبی به عمد یا سهو این فرض فراموش‌می‌شود.)

در طی سالیانی که از دانش ارتباطات می‌گذرد، مدل‌های مختلفی برای تبیین ساز و کار ارتباط و رسانه ارایه‌شده‌است، اما همه‌ی این مدل‌ها در این که عناصر الف)فرستنده ب)پیام پ)کانال یا رسانه ج)گیرنده‌ی پیام در یک فرآیند ارتباطی وجود دارند، مشترک هستند. کلود شانون و وارن ویور مدل‌های زیر را برای ارتباط پیشنهاد کرده‌اند:

پیام‌گیر رمز گشا  کانال  رمزگذار فرستنده

 

حالا اگر مجموعه‌ی اشعار فرخانی را در این مدل قرار دهیم اتفاق مذکور به این شکل می‌شود:

مخاطب ژئوسئانس  سیستم رمزگشایی مخاطب  ژئوسئانس من کدهای ادبی او  فرخانی

 


ادامه مطلب

 Jacques Derrida

اصطلاح متافیزیک حضور(Metaphysics of Presence)، به طور جدی با مطرح شدن ساختارشکنی (Deconstruction) در عالم اندیشه‌ی غربی مطرح شد و از آن‌جا سر از فلسفه‌ی هنر هم درآورد. تفسیر ساختارشکنانه (Deconstructive Interpretation)  در تمام روایت(Narrative)‌های  موجود در تاریخ فلسفه‌ی غرب -که به شکل زبانی و سنتی- داعیه دار دریافت بلاوقف معنا(Meaning) بودند- تشکیک کرد و آن‌ها را متهم به این اتهام کرد که این سنن تفلسف، نوعی "مابعدالطبیعه" یا "هستی‌شناسی الوهی"(Ontotheology)  را به وجهی رجحانی به حضور(Presence) در مقابل غیاب(Absence) داده‌‌اند.

متفکران ساختارشکن چون ژاک دریدا رسالت خود را  تشکیک در (یا ساختارشکنی) این روی‌کرد مابعدالطبیعی در فلسفه می‌دانند.

البته این مناقشه، ریشه در آثار متقدمان ایشان مثل اثر "بود و زمان" مارتین هایدگر و پیش از آن فردریش نیچه دارد.

Martin Heidegger

 مراد هایدگر از حضور، حضور در"حال" و نیز حضور به مثابه امری ابدی - آن‌طور که ممکن است با خدا یا ابدیت قوانین علمی همراه باشد- است.

 

 

توضیح: این مطلب را برای قالپاق نوشته بودم. که با اجاره ی قالپاقی ها عین آن را در وبلاگ خودم هم می گذارم.


 

گل سرخ در آگوست


هی تو

چهقدر دردناک – بی حد و مرز !-

در فروپاشی خاموش خود به ما نزدیک میشوی:

 

گویی در احساس ما-

چون استخوان صورت ما!-

 

چنانچه گویی تو

در همین نزدیکی بودی

وقتی که معشوقهای خفته میمرد و

ما به حسرت نیمنگاهی میانداختیم-

 

و به چهرهها

ویرانی میآمد

نومیدی نمناک ِ

سپیدی.

                 1966  

  گنادی آیگی - 1934

-----------------------------------------------------------------------
ترجمه‌ی شعر آیگی را تقدیم می‌کنم به روز‌های رفته‌ی خودم و دوستان‌م.باید عذرخواهی کنم از کثیری از یاران و اعوان که مکتوبات و اظهار الطاف الکترونیک‌شان را جواب ندادم یا پاسخ‌هایم اگر بوده با تاخیر بوده است. امروز بعد از حدود یک ماه دوباره سراغ وبلاگم آمده‌ام. کلی حرف برای گفتن و نوشتن داشتم که فکر می‌کردم تا دست‌م به صفحه کلید برسد آن‌ها را خواهم نوشت اما حالا که خرما از نخیل فرود آمده‌است، بیش‌تر از سه ساعت است که سرگرم خواندن نوشته‌های دوستان و مطالب جدید شده‌ام و دامن‌م از کف چنان برفته که آن‌همه مواعید که به خودم داده بودم به معیت همان دامن کذا از دست شده‌است.

 

اما این همه وقت خاک کدام گور از گم شدنم بلند بود؟ جوابش بلاهتی محض است که در قالب نوشتن پایان نامه‌ای بر 23 سال حاضر گفتن‌های اول صبح -که اسم‌ش را تحصیل گذاشته‌بودم تا مبادا بفهمم که آن‌چه مصروف لاطایلات نظام آموزشی این خراب‌آباد شد، عمر من بوده-. سایه‌ی امثال دکتر ناظرزاده(استاد نظریه‌ جدید در ادبیات‌م)، دکتر روشن(استاد ادبیات کهن‌م)، حکیم‌رابط (استاد نمایش‌نامه‌نویسی‌ام)، دکتر پیامی(استاد الکترومغناطیس‌م)، دکتر نصیری(استاد کوانتوم‌م) و دکتر درگاهی(استاد ادبیات عمومی‌م) و معدودی دیگر از سر این روزگار کم مباد که احساس غبن را می‌کاهند از روزان از دست شده. باقی هرچه بود محضر اساتیدی بود بیرون از دایره‌ی تکرار مهر و خرداد. اما به هر حال تمام شد. نمی‌دانم باز در مقطعی دیگر به همان بلاهت مبتلا خواهم شد از سر عادت یا نه؟

این روزها در کشاکش رفتن و ماندن هم مانده‌ام. با روادیدی که هست و نیستش می‌تواند بسته‌ به هسته‌ای باشد که لابد حق مسلم ماست، مثل حق مسکن، شغل، امنیت، آزادی. نمی‌دانم که رفتنم را بازگشتی هست یا نه. فقط می‌دانم ویزایم که آمد می‌روم لابد(هی امروز و فردا می‌کنند برای دادنش. شاید من هم مثل احمدی‌نژاد آن‌قدر دیر ویزایم برسد که ترجیح بدهم نروم.)


خلاصه این‌که درس فعلن تمام و رفتن هنوز در تعلیق، عمری اگر باقی بود بیش‌تر خواهم نوشت.