دي روز ۱۵ اكتبر بود - ولي از آن جا كه مدتي است كلاس من به نحو خفني بالا رفته نمي دانم به تقويم شمسي چه روزي مي شود، به هر حال - در اين روز دو نفر كه حتا از من هم بيشتر چير مي دانستند به دنيا آمدند؛ نيچه و فوكو.

اين قضيه اين قدر براي ژست روشن فكري اهميت دارد كه بخواهم ۳:۱۰ صبح وبلاگ بياتم را آپ كنم بعد عمري.(چرا؟ چون این بابا این قدر با حال است که هايدگر می گفت نيچه پروژه متافيزيك فلسفه غرب را كه با افلاطون آغاز شدهبود به پايان مىرساند و بىمعنايى آن را آشكار مىكند.)
پس بخشي از مقاله ي "غزتالله فولادوند" - درباره ي "تاثير نيچه بر انديشه و ادبيات قرن بيستم" را، كه در مجله بخارا شماره ي ۳۳و ۳۴ منتشر شده است، مي آورم- دست بر قضا فولادوند هم از من هم بيشتر چير مي داند. چه قدر آدم از من هم بيشتر چير مي داند
- :
در آثار فوكو، شخصيت محورى بدون شك نيچه است و سراسر نوشتههاى او مشحون ازحضور نيچه است. در 1971، فوكو مقالهاى نوشت به نام "نيچه، تبارشناسى، تاريخ" كه بسيارمعروف شد. به عقيده ی او، تاريخ رويدادها را از چشمانداز غايت و فرجام لحاظ مىكند و معناى آن را پيشاپيش مىداند. ولى تبارشناسى متوجه تصادفى بودن رويدادها و بخت و صدفه خارجاز هر گونه غايت متصور از پيش است. سر و كار تبارشناسى با "برخاستن" و "منشأ گرفتن" و"زايش" است، به معناى منشأ اخلاق يا زهد و رياضت يا عدالت يا كيفر و پاداش. فوكو مىگويد اين گونه تحليل تبارشناسانه در نيچه - به ويژه در تبارشناسى اخلاق - نشان مىدهد كه هيچ راز ياذات خارج از ظرف زمان در پس چيزها پنهان نيست. تنها راز اين است كه ذاتى وجود ندارد و اگرهم داشته باشد تكه تكه از چيزهاى بيگانه با آن درست شده است. به عقيده ی فوكو، تبارشناسىنيچه به ما امكان مىدهد كه به اتفاقات و خطاها و ارزيابي هاى نادر پى ببريم كه منشأ امور وارزش هاى هنوز موجود بودهاند. بدين ترتيب متوجه مىشويم كه آن چه مىپنداشتيم مقدس وغيرقابل تعرض و مصون از چون و چراست؛ در واقع محصول رويدادهايى يك سره تصادفى بودهاست.


