تبليغاتX
متافیزیک و حضور در دنیای مجازی

متافیزیک و حضور در دنیای مجازی

یادداشت هایی در ادبیات و فلسفه

 
اصرار جامعه ی ایرانی به ارتباط با غرب و در عین حال مقابله با آن همیشه برایم جالب بوده است. از جلال بگیر تا همین پروفسور! حمید مولانا که امریکا زندگی می کند پای ثابت بحث های ضدغربی صدا و سیمای جمهوری اسلامی است. ما در خواص به فوبیایی مبتلاییم که درک واضحی از آن نداریم. در همین اندک زمان غربت نشینی ام فاصله وحشتناک آموزه هایمان با آن چه فی الواقع این جا واقع می شود، شگفت زده ام کرده. حالا مواجهه مان چه شکلی است. سی سال است به کوتاه سخن چون این دو تصویر. اولی مربوط به اول انقلاب 57 و دومی مال همین امسال ( احتمالن ).

شعارهای ما 30 سال پیش



شعارهای امروز ما



شاید توضیح لازم نداشته باشد که FREEDOM صحیح است نه FREDAM
INDEPENDENCE صحیح است نه INDEPENDCE
REPUBLIC صحیح است نه REPABLIC انشاا... که درست نوشته بودند چون کله این برادر همیشه در صحنه مانع دیدنش می شود.

اما سی سال بعد سوادمان از سطح 3000 کلمه اول به 100 کلمه نخست تنزل پیدا می کند و در یک حرکت انقلابی خفن WITH را دوبار WITEH می نویسیم تا نشان دهیم که جماعت آنگلوساکسون به هیچ جایمان نیستند.
حالا باید تحلیل گرانمان بیایند و توضیح بدهند که در این سی سال ما چه قدر پیشرفت کردیم و آزادی داشتیم و این "یورپ های از شمشیر خود بسمل فتاده" چه قدر بدبخت شده اند و آزادی واقعی نداشته اند.
    پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت  22:47   مهران مرتضایی | 

 Unidentified cartoon of Baudrillard

پسا ساختارگرایی جریانی روشن فکرانه است که توسط برخی فلاسفه ی کانتیننتال و نظریه پردازان انتفادی در نیمه ی دوم قرن بیستم شکل گرفت. تا این زمان نظربه های ساختارگرایانه ای چون روی کرد سوسور در زبان شناسی یا نگاه مارکس به جامعه یا بسط نظریات فروید در روان شناسی کاملن بر اندیشه ورزی غرب مستولی شده بود. در دهه 60 ساختارگرایان فرانسوی کوشیدند که این نظربات را در هم بیامیزند. در واقع این تلاش واکنشی بود به نوع تفلسف اگزیستانسیالیست ها که بر این عقیده بودند که انسان آن چیزی است که خودش می سازد (همان قصه ی وجود و ماهیت). برای ساختارگرایان فرد محصول ساختارهای جامعه شناختی، روان شناختی، و زبان شناختی ای است که هیچ کنتزلی بر آن ها ندارد.
کسی که مبدع نظریه پسا ساختارگرایی شد، ساختارگرایی به نام میشل فوکو بود. او با نقش ساختاری جامعه و زبان موافق بود اما در دو مساله اساسی تشکیک کرد:
الف) این که ساختار زیربنایی ای وجود دارد که می تواند شرایط انسانی را تبیین کند و
ب)این که نگاه از بیرون گفتمان و بررسی اوبژه ای شرایط میسر باشد.
ژاک دریدا هم متعاقبن ساختارشکنی را به مثابه تکنیکی در کشف دریافت های متکثر از متن بزر اساس اندیشه های نیچه و هایدگر بسط داد.
نکته مهم در درک پسا ساختارگرایی این است که این مفهوم بیش از آن که ماهیتی ایجابی داشته باشد، هویتی سلبی دارد که در مقام نفی برخی وجوه ساختارگرایی معنا می یابد.


توضیح: این مطلب را برای قالپاق نوشته بودم که متاسفانه بازخورد مناسبی نداشتم. برای همین این توضیح را اضافه می کنم.
پسا ساختارگرایی در واقع مجموعه ای از گزاره هایی است که نوعن در مقام آنتی تز گزاره های ساختارگرا عنوان می شود. طبعن نمی توان وجه چارچوب دار دقیق ساختارگرایی را در آن جست و مثل غالب نظریات پسا مدرن گریز از قطعیت و نوعی آنارشی در آن وجود دارد. به همین سادگی...


    جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت  18:53   مهران مرتضایی |