کنی آرکانا دخترک دوست داشتنی آرژانتینی تبار اهل مارسی حالا آبروی موزیک رپ فرانسه است. توی وب سایت شخصی اش پرچم آرژانتین بالای منوهاست. اساسن اگر قرار نبود مردم دنبا این طوری مثل محتویات یک کنسرو مخلوط میوه که دست های خداگونه ی مدرنیسم افسار گسیخته ی قرن بیستم آن را به شدت تکانده، در هم قاطی شوند، اصلن محلی از اعراب برای هیپ هاپ وجود نداشت. دنیا به شدت و سرعت در حال ساخت فرهنگ جهانی است. اگر تا دیروز چیزی شنیده بودیم از آشوب های دانشجویی فرانسه در دهه ی شصت حالا بچه های کمپین های مختلف خط به خط مبارزه در دنیا را حفظ اند.
مهاجرت چیز عجیبی است. یک روز که با احمد داشتیم از کنار کارناوال کشورهای مختلف توی هایدپارک رد می شدیم در آمد و گفت:"رابینسون کروزوئه توی جزیره اش بیشتر با دنیا ارتباط داشت تا ما در ایران". گمانم راست می گفت. به هر حال همین ارتباط باعث می شود که شکل درگیری های مردم تغییر کند. مردم زبان هایی غیر از زبان خودشان را می فهمند و دغدغه هایشان تغییر می کند. عصبان در برابر نظمی که صاحبان قدرت در پی ساخت آن هستند اولین واکنش پسامدرن همین در آمیختن روزگار مدرن است. کنی هم یکی مثل ماست. دختری بیست و شش ساله با زیبایی لاتینی که سر از جنوب فرانسه در آورده، پرتاب شده به آغوش مام اندیشه های ساختارشکنانه. طبعن تم موزیک هایش هم متفاوت با موزیک سیاه های امریکایی است. بزرگ تر می اندیشد و شعرهایش مشحون از تعابیری است که ذهنیت ابرانی ما را در باره طبقات اجتماعی تغییر می دهد. قرار نبود اصلن بشناسمش. خوش شانس بودم. ژان باتیست هم از جایی در جنوب فرانسه بلند شده بود انر انر آمده بود این ور دنیا تا تحویل سال نوی 2008 بطری آب جویش توهیزش را دستش بگیرد و آتش بازی دارلینگ هاربر را تماشا کند. صحبتمان که گل کرد سراغ موزیک فرانسوی را ازش گرفتم و او هم کنی آرکانا را معرفی کرد و اخیرن دوستی در یک سایت اینترنتی نوشته بود که فرانسه رپ بردار نیست. یادم به ژان باتیست افتاد که گاهی این موزیک ها را زمزمه می کرد. فکر کردم شاید بد نباشد ذهنیتتان را درباره ی این موزیک عشقولانه های سانتی مانتال فرانسوی و تناسب مفاهیم طبقه ی اطلاعاتی پست مدرن و طبقات اقتصادی مدرن مارکسی تغییر دهم. ترانه ی فوق العاده را برایتان می گذارم.
ترانه ی La Rage du Peuple که به معنای خشم مردم است.
متن را در ادامه ی مطلب گذاشته ام. شعر فوق العاده ای است. اگر وقت کردم همین روزها ترجمه اش را هم می گذارم. فقط همین قدر بگویم که شعر دامن نخست وزیر فرانسه زا هم گرفته و واژه ی انشاالله هم در متن آمده (اگر تو ایران اتفاق می افتاد احتمالن خشتکش را روی صورتش برقع می کردند
)
ادامه مطلب

رابرت فراست
