هشت مارس –در دنیای غرب و برای طبقه ای از زنان ایرانی - یادآور تلاش هایی است که برای احقاق حقوق برابر انسانی زنان شده است. بازی به نظر خیلی پیچیده نمی آید گر چه یقینن کسی تصور نمی کند آسان است. یک فرض ساده: 1- "زن انسان است" 2- "انسان ها حقوق برابر دارند پس زنان باید از حقوق برابر در جامعه برخوردار باشند. به همین سادگی. حالا باید تعجب کنیم که چرا کثیری همین دو گزاره ی ساده را نمی فهمند؟
مدتی قبل دوستی از دوستان خوب بلاگرم بحثی را درباره ی "ناموس" مطرح کرده بود و قتل های ناموسی. دوست خوبم نوشته بود:" يكي از چیزایی که هنوزم نتونستم تو این جامعه خراب شده بفهمم این “ناموس” لعنتیه! واقعن نمی دونم این واژه مسخره از کجای این ادبیات مَرد زده در اومده و چرا زن ها ناموس ندارن؟!" در جواب ایشان نوشتم که "برای این که خودشون ناموس اند" و البته چند سطری هم بیشتر که تا قدری منظورم را واضح گفته باشم. (البته جواب من در کامنت دانی آن پست نیست و پاک شده) اما مساله می تواند به شکیک های مدافعان نظام مردسالاری در راه پیدا کند. تشکیک در فرض اولیه گفتار که "زن انسان است". در یک نظام "سنتی" و تمام نهادهای برآمده از آن شانی از انسانیت برای زن متصور نیست. عامل شر است. بازدارنده ی انسان (مرد) از دست یابی به سعادت اصیل (با هر تعریفی) است و نقطه ی ضعف مردان به شمار می آید. از همین رو ناموس است و باید پنهان شود تا شرمی حاصل نشود و باید از آن صیانت کرد تا گزندی نرسد. حتا می توان آن را کشت تا گزند دامن عصمت و نیک نامی انسان (مرد) را نگیرد.
و اما فرض دوم چندان ساده نیست. انسان ها هرگز حقوق برابر نداشته اند و چنین چیزی مسبوق به هیچ سابقه ای در جوامع انسانی نیست. بنابراین در تلاش برای تحقق آن در واقع مبارزه ای دایمی در جریان است برای دست یابی به امری ذهنی-تجریدی و مصداق در عالم خارج ندارد.
دیروز در سیدنی راهپیمایی ماردی گراس بود. تظاهراتی که "دگرباشان" جن س ی سال هاست آن را سازماندهی کرده اند و از روزگار خشونت آمیزش تا الان که تبدیل به جشنی پول ساز برای کارتل های بزرگ اقتصاد کاپیتالیستی شده است ادامه داده اند. موضوع جالب توجه برایم این بود که حتا در استرالیا به عنوان یکی از آزادترین کشورهای دنیا افرادی درگیر جامعه ای سنت گرا هستند که برای امور اتاق خوابشان تصمیم می گیرد. پلاکاردی حمل می شد با این مضمون که "آزادی جنگی ابدی است". در واقع دعوا بر سر همین فرض دوم است که انسان ها از حقوق برابر برخوردارند. جواب به سادگی این است که "نیستند". اما می توانیم آرمان گرا باشیم و بگوییم "باید باشند". نیستند. تقریبن در هیچ زمینه ای حق برابری وجود ندارد چون برای روشن فکرترین مان سخت است که حقی برابر برای کسانی قایل شود که خواهان تشکیل خانواده با یک نفر از هم جنسان خودشان هستند.این مثال ها را از این جهت آوردم که نشان دهم مساله، بنیادین تر از تقابل با خواست های حاکمیت است. اما زنان در این میان چه می شوند؟ باز هم همان ساخت های سنتی معتقد به حقوق برابر برای افراد نیستند (مثال هایی آوردم و مثال های بسیاری طبعن در ذهن شماست) و در متعالی ترین وضعیت زن ها انسانند ولی برای خدمت به مردان آفریده شده اند و مثلن دو نفرشان می توانند جای یک مرد باشند (با کمی اغماض از سر ناچاری یا ترحم)
راه درازی در پیشه.
عمری اگر باقی بود بحث هایی را درباره ی اجتناب ناپذیری مردسالاری خواهم نوشت.


از آن جا که هیچ وقت به یاد گرفتن و فکر کردن منظم در نظام آموزشی ایران عادت نکرده ایم، پس و پیش خواندن کتاب ها برایمان ایرادی به حساب نمی آید انگار. بنابراین کسی در این کشور تعجب نمی کند که چه طور چندهزار نسخه از پاسخ عطاالله مهاجرانی به آیات شیطانی سلمان رشدی به فروش رفت در حالی که خود کتاب به طور رسمی در ایران ترجمه و چاپ نشده بود. به این ترتیب نباید تعجب کرد که در گیر و دار تلاش های تئوریک در بطن جنبش دانشجویی "جامعه ی باز و دشمنانش" زودتر از آثار کسانی که خوانده شود که کارل ریموند پاپر آن ها را دشمنان فضای باز در جامعه می شمارد. به هر تقدیر جامعه ی باز و دشمنانش و نقل پاپر از دموکراسی ستیزی افلاطون این طور می نمایند که گویی دموکراسی در همان آغازین روزهای تولدش با دشمنانی سترگ دست به گریبان بوده است و باز از آن جا که زمینه های روشن فکری آکادمیک در ایران همیشه دموکراسی را حائز ارزشی مثبت تصویر می کند (که نظام حاکم آموزشی مذبوحانه تلاش می کند آن را به دلیل ماهیت سکولارش ضدارزش نشان دهد) با تقریب خوبی همه ی روشن فکران تحصیل کرده ی ایرانی (با هر گرایشی) تمایلات پرودموکراتیک پیدا می کنند یا دست کم از آن به عنوان یک ارزش اجتماعی یاد می کنند و طبعن در این بازی جدی ترها که در کار تئوری جنبش بوده اند و کتاب پاپر را هم خوانده اند، "جمهور" را به خاطر رهیافت "غیردموکراتیک" افلاطون در اتوپیای خودش قربانی می کنند. در این بازی ویل دورانت هم بی تقصیر نیست که حکومت های شرقی را محصول تفکر افلاطونی و دموکراسی های غربی را ادامه ی منطقی نگرش ارسطو به ساختار حکومت می داند و "تاریخ فلسفه" اش اولین کتابی می شود که در خواب گاه دانشجویی دستت می آید.
رابرت فراست
این ها گفته ی دیوید هیوم است. هفتم می تولد این مرد بزرگ است.


به نظر می
فاطمه ابوترابيان



