تبليغاتX
متافیزیک و حضور در دنیای مجازی

متافیزیک و حضور در دنیای مجازی

یادداشت هایی در ادبیات و فلسفه


صدایش جادو ست انگار. از آن صداها که به خاطر فهمیدن ش می ارزد بروی جان بکنی یک زبان تازه یاد بگیری. چند ماه قبل ترانه ای گذاشتم توی بلاگ م با صدای ادیت پیاف. آن موفع سربند یک اتفاق در خانه ی دوستی فیلمی از زندگی اش دیدم. حالا اما هر اتفاقی بیفتد صدایش را فراموش نمی کنم.

سالینجر در "یک روز خوب برای موزماهی ها" داستان مردی را می گوید از جنگ برای دوست دخترش کتاب شعری را که در یک خانه ی اشغال شده پیدا کرده بود می فرستد و می گوید می ارزد فقط به خاطر این شعرها این زبان را یاد بگیری. حالا اگر به خاطر پیاف فرانسه یاد نمی گیریم بهترین کار این است که دوست دختر فرانسوی پیدا کنی بتواند آن را برایت معنی کند. کاچی به از هیچ چی.

ادیت پیاف و تئو ساراپو خیال جاودانه ی عشق را موسیقایی کرده اند لامصب.

ویدیوی اصلی و متن فرانسه و ترجمه ی آن را توی ادامه ی مطلب گذاشته ام. حس اش را اگر داشتید ببینید.


ادامه مطلب

کنی آرکاناکنی آرکانا دخترک دوست داشتنی آرژانتینی تبار اهل مارسی حالا آبروی موزیک رپ فرانسه است. توی وب سایت شخصی اش پرچم آرژانتین بالای منوهاست.  اساسن  اگر قرار نبود مردم دنبا این طوری مثل محتویات یک کنسرو مخلوط میوه که دست های خداگونه ی مدرنیسم افسار گسیخته ی قرن بیستم آن را به شدت تکانده، در هم قاطی شوند، اصلن محلی از اعراب برای هیپ هاپ وجود نداشت. دنیا به شدت و سرعت در حال ساخت فرهنگ جهانی است. اگر تا دیروز چیزی شنیده بودیم از آشوب های دانشجویی فرانسه در دهه ی شصت حالا بچه های کمپین های مختلف خط به خط مبارزه در دنیا را حفظ اند.
مهاجرت چیز عجیبی است. یک روز که با احمد داشتیم از کنار کارناوال کشورهای مختلف توی هایدپارک رد می شدیم در آمد و گفت:"رابینسون کروزوئه توی جزیره اش بیشتر با دنیا ارتباط داشت تا ما در ایران". گمانم راست می گفت. به هر حال همین ارتباط باعث می شود که شکل درگیری های مردم تغییر کند. مردم زبان هایی غیر از زبان خودشان را می فهمند و دغدغه هایشان تغییر می کند. عصبان در برابر نظمی که صاحبان قدرت در پی ساخت آن هستند اولین واکنش پسامدرن همین در آمیختن روزگار مدرن است. کنی هم یکی مثل ماست. دختری بیست و شش ساله با زیبایی لاتینی که سر از جنوب فرانسه در آورده، پرتاب شده به آغوش مام اندیشه های ساختارشکنانه. طبعن تم موزیک هایش هم متفاوت با موزیک سیاه های امریکایی است. بزرگ تر می اندیشد و شعرهایش مشحون از تعابیری است که ذهنیت ابرانی ما را در باره طبقات اجتماعی تغییر می دهد. قرار نبود اصلن بشناسمش. خوش شانس بودم. ژان باتیست هم از جایی در جنوب فرانسه بلند شده بود انر انر آمده بود این ور دنیا تا تحویل سال نوی 2008 بطری آب جویش توهیزش را دستش بگیرد و آتش بازی دارلینگ هاربر را تماشا کند. صحبتمان که گل کرد سراغ موزیک فرانسوی را ازش گرفتم و او هم کنی آرکانا را معرفی کرد و اخیرن دوستی در یک سایت اینترنتی نوشته بود که فرانسه رپ بردار نیست. یادم به ژان باتیست  افتاد که گاهی این موزیک ها را زمزمه می کرد. فکر کردم شاید بد نباشد ذهنیتتان را درباره ی این موزیک عشقولانه های سانتی مانتال فرانسوی و تناسب مفاهیم طبقه ی اطلاعاتی پست مدرن و طبقات اقتصادی مدرن مارکسی تغییر دهم. ترانه ی فوق العاده را برایتان می گذارم. 

ترانه ی La Rage du Peuple که به معنای خشم مردم است.

متن را در ادامه ی مطلب گذاشته ام. شعر فوق العاده ای است. اگر وقت کردم  همین روزها ترجمه اش را هم می گذارم. فقط همین قدر بگویم که شعر دامن نخست وزیر فرانسه زا هم گرفته و واژه ی انشاالله هم در متن آمده (اگر تو ایران اتفاق می افتاد احتمالن خشتکش را روی صورتش برقع می کردند )


ادامه مطلب

 قيصر امين‌پور شاعر دستور زبان عشق

من همسفر شراب از زرد به سرخ 

من همره اضطراب از زرد به سرخ

یک روز به صبح هجرتی خواهم کرد

چون هجرت آفتاب از زرد به سرخ

 

 طلیعه برایم همین آف لاین کوتاه را گذاشته بود چند دقیقه پیش:
 قیصر امین پور شاعر معاصر ایرانی و استاد دانشگاه تهران، بامداد امروز (سه شنبه ۸ آبان) در سن چهل و هشت سالگی در تهران درگذشت.

سال هاست پیوسته شعر بالا را زمزمه می کنم هر وقت دل تنگ می شوم. روزگاری که من و طلیعه هر دومان در کانون ادبی دانشگاه تهران بودیم بسیار پیش می آمد که از حضور قیصر امین پور در برنامه مان استفاده کنیم. گر چه ناخوش احوال بود آن روزها، اما غالبن لطفش شامل حالمان می شد- شاید به این خاطر که طلیعه را از خانه ی شاعران می شناخت.

به هر حال  باز بخشی از حافظه ی ادبی ما رفت.

و من چند ساعت دیگر باید خوش حال می بودم از ۳۰امین سال تولدم. حیف شد...


 Salvador Dali ۱۱ می ۱۹۰۴ در اسپانیا کسی زاده شد که بعد ها به عنوان مشهورترین نقاش سوررئالیست، اسمش توی کتاب های تاریخ هنر مدرن حک شد. سالوادور دالی (Salvador Felipe Jacinto Dalí Domènech Marquis of Pubol) نقاش های بسیاری کشید و حتا در طراحی صحنه فیلم روانی با استاد بزرگ عالم سینما آلفرد هیچکاک کار کرد.
به نظرم به یا د ماندنی ترین اثر او تابلوی "پایداری حافظه" باشد که عمرن کسی بتواند آن را ببیند و فراموش کند. ممکن است اسم دوست دختر یا پسر خود را از یاد ببرد اما این تابلو را نه! شخصن معتقدم این مرد صاحب عقل سلیم نبوده است اما به قول پدرم "دنیا را دیوانه ها ساخته اند. آدم های عاقل هیچ کاری برای این عالم نکرده اند." پس ار این بابت حرجی بر او که هیچ بر جمیع جماعت هنرمند و دانشمند نیست.
به هر حال دیوانه ها هم می میرند و دالی هم در 23 ژانویه 1989 یک سال قبل از آن که آلمان قهرمان جام جهانی در ایتالیا شود، درگذشت.
حدیث متواتر است که دالی تحت تاثیر آثار دوره رنسانس بوده است.
نقاشی پایداری حافظه را در اینجا می ‌اورم و برخی دیگر از  آثار آن مرحوم را در ادامه مطلب.

  The Persistence of Memory

 

 

 

 

 

 

 


ادامه مطلب

 

     ادوارد مانه که بی شباهت به من در زمانی که ریش داشتم نیستادوارد مانه  (Edouard Manet) را هم باید به لیست آدم‌های مرده‌ی این وبلاگ اضافه کنم. مانه از نقاش‌های است که تا زمانی که مجبور نشده بودم تاریخ هنر یاد بگیرم فقط اسمش را بلد بودم. حالا هم توفیری زیادی نکرده! غالب اینها را از سایتهای اینترنتی برداشتم و ترجمه کردم و الا با حافظهی من - که به یمنش خاطراتم را هم دیگران به خاطرم میآورند- نمیتوانم چنین پستی حوالهی حضورم در دنیای مجازی کنم.

مانه 174 سال پیش در روز همین پست (23 ژانویهی 1832) در فرانسه به دنیا آمد. او را میتوان حلقهی واسط دورهی رئالیسم و امپرسیونیسم دانست. شاهکار و یک نقاشی است به نام ناهار در چمنزار(این نقاشی همانیست که در اینجا میبینید و برای حفظ شوونات عکس کوچک را در بلگم می گذارم. اگر بالی ۱۸ سال سن دارید میتوانید برای بزرگتر دیدنش  اینجا را کلیک کنید.)

 

 

 

مانه این ناهار را در سال1863 خورده(یا لااقل آن زمان نقاشیاش کرده).

دیگر اثر مشهور او اولمپیا ست.

 

این را سه سال زودتر کشیده بود – اما ظاهرن در طی این سالها از علاقهاش به جماعت نسوان کاسته نشدهاست-  (باز هم این لینک برای عکس بزرگتر یرای دوستان بالای ۱۸ سال.)

 

مانه از اولین کسانی ست که در قرن نوردهم زندگی مدرن را دستمایهی کارش قرار داد و نقاشانی بعدها امپرسیونست نام گرفتند زیر بال و پر او رشد کردند.( باکلود مونه اشتباه نشود که اولین امپرسیونیست بود). مانه در 30 اوریل 1883 در 50سالگی در گشت.

 

برای لینک با خطوط dial up  به مشکل مواجه نشویم باقی نقاشیهای او را در ادامهی مطلب گذاشتم.)


ادامه مطلب

 مدونا اثر مونش

 

مدونا اثر مونش ۹۵-۱۸۹۴


ادامه مطلب