تبليغاتX
متافیزیک و حضور در دنیای مجازی - رای برای تغییر کشورم، برای تمام کسانی که دوست شان

متافیزیک و حضور در دنیای مجازی

یادداشت هایی در ادبیات و فلسفه

فردا انتخابات است و این آخرین فرصت من برای نوشتن برای آن. 
در این چند روز مدام درگیر این بحث بوده ام که آیا باید در این انتخابات شرکت کرد یا نه و روزی نبوده که در فضایی حقیقی یا مجازی در گفت و گویی نبوده باشم. نه به این دلیل که علاقه مند به مساله بوده باشم که از این روی که فضا آن چنان در التهاب این دغدغه ی جمعی است که حتا عزیزترین هایت هم بعد از سلام بی آن که حالت را بپرسند می پرسند "رای می دهی؟!"
طبعن استراتژی تحریم را در بسیاری موارد کارساز می دانم اما این بار نه. در این چند هفته ی اخیر هم مجال آن را داشته ام دوستان تحریمی بسیاری هم صحبت شوم و مطالب شان را بخوانم. روزگار غربت نشینی هم کم بیش با خارج نشین های همیشه تحریمی هم همنشین ام کرده و حالا حرف هایشان را نه گاه و بی گاه از بنگاه های سخن پراکنی که بی واسطه می شنوم. موضوعی که به شدت توجه ام را جلب کرده ضعف تئوریک جدی این دوستان در توجیه تحریم است. تحریم کنندگان انتخابات تلاش می کنند تا با طرح دعاوی مختلف شرکت کردن در انتخابات را "بی فایده" و حتا "غیراخلاقی" نشان دهند. در غالب موارد این ادعاها در سطح بحث های کوچه و بازار باقی می ماند و نیاز چندانی به پاسخ گویی جدی به آن ها حس نمی شود، اما در پاره ای اوقات تحریم کنندگان با ژست های متفکرانه وارد می شوند و تظاهر می کنند که پیشنهاد ایشان برای امتناع عمومی از رای دادن رفتاری مطابق با اصول فکری متعالی و دارای پشتوانه های جدی فکری فلسفی است. این موضوع این روزها با باز انتشار مکرر مقاله ی هانا آرنت فیلسوف سیاسی یهودی تبار آلمانی در بوکمارک های اشتراکی پرطرفدار فارسی نظیر بالاترین و دنباله شکلی جدی به خود گرفت.  این مقاله ی ارزشمند توسط لادن برومند به فارسی ترجمه شده و بخشی از کتاب "مسوولیت شخصی در دوران دیکتاتوری" است. بن مایه این بازنشر گزینشی در سایت ها، در عنوان انتخاب شده برای آن پدیدار است. این سایت ها با این نقل قول که " انتخاب بین بد و بدتر «غیراخلاقی» است" از همان لحظه  ی آغازین ملاقات مخاطب با نوشتار این تصور را ایجاد می کنند که رفتار احتمالی او در صورت رای دادن در انتخابات پیش رو، فعلی "غیر اخلاقی" است که ارتکاب آن از سوی اندیشمند خوشنامی چون آرنت مذموم تلقی شده است. ملاقات نخست با اثر، خلع سلاح روانی مخاطب را به همراه می آورد که ناشی از شهرت آرنت است، حتا اگر این مخاطب ما سطری از او پیش از این مقاله نخوانده باشد و احتمال دارد که نداد که آرنت زن بوده یا مرد. اما به هر تقدیر ارعاب مورد نظر تحریمی حاصل می شود و احتمالن مخاطب مرعوب از واهمه ی ارتکاب فعل غیراخلاقی رای نمی دهد. دانشجویان سال اول فلسفه هم می دانند که چنین رفتاری "مغالطه ی توسل به مرجع" است و نمی توان به آن استناد کرد. البته بدیهی است که غرض این نیست که نمی توان هیچ وقت از هیچ مرجعی برای توجیه شرکت یا تحریم نتخابات استفاده کرد، بلکه منظور این است که نمی توان به استناد یکه ی گفتار یک اندیشمند بی ملاحظه ی ظرف زمان و مکان، یا به تعبیر حوزوی آن شان نزول آن، حکم کلی صادر کرد (کاری که دوستان تحریمی به سادگی انجام می دهند و مغلطه بودنش را به روی مبارک هم نمی آورند!)
آرنت این مطلب را بعد از ماجرای رای جمعی آلمان ها به آدولف هیتلر و اتفاقات متعاقب آن نوشته است و طبیعی است که از این انتخاب که به کشته شدن تعداد بسیاری از هم کیشان و هم میهنان اش انجامید خشنود نبوده باشد (و اساسن هم دموکراسی خوب، نمی تواند به کشتار ختم شود و حق با اوست بی شک) اما ایراد جدی به نوع استناد دوستان تحریمی به این مقاله وارد است که چه طور توانسته اند شرایط ایران امروز را هم سان با شرایطی که آرنت تصویر می کند دانسته باشند؟
کجای انتخابات امروز انتخاب بین بد و بدتر است؟ مطالبات علنی اصلاح طلبی ما کی به سطح حجاب اختیاری، بازنگری قانون اساسی، تشکیک در مبانی حقوقی تایید صلاحیت کاندیداها، رفع تحدیدهای فعالیت سیاسی دانشگاهی، تلویزیون خصوصی، حق شهروندی و امثالهم رسیده بوده؟
کدام رفتار پرودومراتیک را در دنیا سراغ داریم که این مطالبات را "بد" بداند و انتخاب آن را در برابر کاندیدایی که معتقد است "مردم حال شان از شنیدن کلمه ی دموکراسی به هم می خورد" یا داعیه ی برپایی "حکومت اسلامی" به جای "جمهوری اسلامی" را دارد، انتخاب بین "بد و بدتر" بداند تا متعاقب آن بشود گزاره ی آرنت را به این اتنخابات هم تعمیم داد؟!
شنیدن آسمان و ریسمان های تحریمی گاهی آدم را در سلامت عقلانی شان دچار شک می کند. مزخرف دیگر این که "اگر وضع بدتر بشود بالاخره کار حاکمیت توتالیتر به نفع حاکمیتی دموکرات تمام می شود". کدام حکومت توتالیتر دنیا از فرط خرابی به حکومت دموکراتیک تبدیل شده است که ما دومی باشیم؟ با استناد به کدام تجربه یا دست کم نظریه می شود این استدلال را مدعا را پذیرفت؟ دولت کیم جونگ ایل در کره شمالی به منهدم شده است یا دولت رابرت موگابه در زیمباوه؟ همسر موگابه هنوز در گران ترین فروشگاه های پاریس خرید می کند بی آن که کک اش بابت گرسنگی مردم موگادیشو بگزد و هزینه شراب وارداتی برای مصرف جناب ایل برای درمان ده ها بیمار در آن کشور کافی است. و تازه در صورت سقوط، کدام تضمین برای جایگزینی با یک نظام دموکراتیک وجود دارد؟ شما را به خدا کم تر مزخرف بگویید. تحریم چنین انتخاباتی با چنین مطالبتاتی مسبوق به کدام سابقه در کشوری از کشورهای جهان است؟
در اروپای شرقی برای گذر از توتالیتاریسم سوسیالیستی به دموکراسی چه گزینه ای پیش روی مردم بود؟ نمی دانم کتاب "DEMOCRACY AND ITS ALTERNATIVES”  نوشته ریچارد رز و همکاران اش را می توانید در ایران پیدا کنید و بخوانید یا نه ( سعی می کنم در اولین فرصت بخش هایی از آن را ترجمه و منتشر کنم) این کتاب از پروژه های بنیاد لازرسفلد است. در همان صفحه های ابتدایی درباره ی گذار از توتالیتاریسم به دموکراسی می نویسد " [در کشورهای دارای حکومت توتالیتر] اولین مشکل مشهود ازسوی عرضه ی سیاسی است. این مشکل، کمبود سیاست مدارانی با تجربه ی دموکراتیک است، این کمبود با سیاست مداران باانگیزه ی آماتور و سیاست مداران بدبین عامل در نظام توتالیتر رفع می شود."  (DEMOCRACY AND ITS ALTERNATIVES, Richard Rose , William Mishler, Christian Hatpfer, Polity Press, 1998, p5)
در همین کتاب تاکید می کند که تجربه نشان داده در غالب موارد فروپاشی یک نظام توتالیتر به دموکراسی نمی انجامد. ضمن این که توجه داشته باشید در گزینه های موجود هم باز گزینه ی "بد" - یعنی سیاست مداران عامل ولی بدبین به نظام سلطه گر- کماکان وجود دارد. (توجه داشته باشید که غرض این نوشته متهم کردن کسی به عامل بودن و یا اتصاف اش به بدبینی نیست. تنها تلاش می کند نشان دهم بنیان های نظری تحریم این انتخابات تا چه اندازه سست است.) مثال این نظریه را می توان به وفور در تمام اروپای شرقی دید، حتا بز خاله ی من هم به یاد دارد که سال 91 وزیر خارجه پیشین شوروی ادوارد شواردنادزه پس از استقلال گرجستان ، به عنوان نخستین رییس جمهور کشور برگزیده شد و روشن فکران مبارز گرجی در از سیبری به کاخ ریاست جمهوری نیامدند. این رفتار سیاست است. غم انگیز است، من هم می دانم. اما قواعد بازی سیاسی همین است. متاسفانه بسیاری تحریمی ها بیش تر از این که به فکر کشورمان باشند در آرزوی انتقام اند و طبیعی است چنین رفتاری را برنمی تابند. آن ها در آن چنان در آتش انتقام تنفر می سوزند که به عضو شریفان هم نیست اگر نیمی از جمعیت کشور به همان مصیبت آنان مبتلا شوند. اگر خودشان عزیز اعدام شده ای دارند تنها اعدام مسبب را می خواهند حتا اگر در این راه نیمی از جمعیت اعدام شود. تحریمی طلب کار من و شمایند که چرا بدهی مان را پس نمی دهیم و به خاطر آن ها اعدام نمی شویم. چرا انقلاب نمی کنیم تا آن ها به خواست هاشان برسند. حالا چه باکشان که خیلی هاشان دارند پول سوسیال از دولت فرانسه را می گیرند، آب جوشان را می نوشند. ما هم می توانیم در ایران اعدام شویم به خاطر آن ها!
نکته ی آخر، کجای این انتخابات شبیه انتخابات های گذشته است؟ کجا چنین شکافی در سطح یک رییس جمور  یک نخست وزیر، فرمانده کل سپاه پاسداران و رییس مجلس وجود داشته است؟ کجا دامنه عیان منازعات دامن رییس مجلس خبرگان و مجمع تشخیص و رییس سابق قویه قضاییه و رییس اسبق مجلس و کلی آدم در ردیف های بالای هرم قدرت را گرفته است و کار به اظهارات تلویزیون رسیده؟ شاید تنها نمونه مشابه در این سطح ماه های نخستین بعد انقلاب و جابه جایی شاپور بختیار به جای غلام رضا ازهاری بوده باشد.
سخن به درازا کشید. دوستان من تحریم جز رفتار احساسی پایه ی دیگری ندارد. این جاخوب یا بد سرزمین ماست. به بالاترین سطح مطالبات رای دهید و یادمان باشد این آخرین خرداد ما نیست. امسال کروبی از نظر من برنامه ی خوبی دارد اما یقینن چهار سال بعد باید برنامه های بیشتری ارایه کند.
ما وارثان این خاکیم و برایش تلاش می کنیم، بگذارید آفتاب نشین ها متتظر صبح دولت شان باشند.