![]()
اصطلاح متافیزیک حضور(Metaphysics of Presence)، به طور جدی با مطرح شدن ساختارشکنی (Deconstruction) در عالم اندیشهی غربی مطرح شد و از آنجا سر از فلسفهی هنر هم درآورد. تفسیر ساختارشکنانه (Deconstructive Interpretation) در تمام روایت(Narrative)های موجود در تاریخ فلسفهی غرب -که به شکل زبانی و سنتی- داعیه دار دریافت بلاوقف معنا(Meaning) بودند- تشکیک کرد و آنها را متهم به این اتهام کرد که این سنن تفلسف، نوعی "مابعدالطبیعه" یا "هستیشناسی الوهی"(Ontotheology) را به وجهی رجحانی به حضور(Presence) در مقابل غیاب(Absence) دادهاند.
متفکران ساختارشکن چون ژاک دریدا رسالت خود را تشکیک در (یا ساختارشکنی) این رویکرد مابعدالطبیعی در فلسفه میدانند.
البته این مناقشه، ریشه در آثار متقدمان ایشان مثل اثر "بود و زمان" مارتین هایدگر و پیش از آن فردریش نیچه دارد.

به دنباله :

