تبليغاتX
متافیزیک و حضور در دنیای مجازی - گربه های مقدسی که به درخت هامان بستیم

متافیزیک و حضور در دنیای مجازی

یادداشت هایی در ادبیات و فلسفه

"در معبدی گربه ای وجود داشت که هنگام مراقبه ی راهب ها مزاحم تمرکز آن ها می شد . بنا بر این استاد بزرگ دستور داد هر وقت زمان مراقبه می رسد یک نفر گربه را گرفته و به ته باغ ببرد و به درختی ببندد . این روال سال ها ادامه پیدا کرد و یکی از اصول کار آن مذهب شد . سال ها بعد استاد بزرگ در گذشت . گربه هم مرد . راهبان آن معبد گربه ای خریدند و به معبد آوردند تا هنگام مراقبه به درخت ببندند تا اصول مراقبه را درست به جای آورده باشند . سالها بعد استاد بزرگ دیگری رساله ای نوشت در باره ی اهمیت بستن گربه"

پارگرافی را که خواندید، مدتی قبل دوستی که معمولن میل های کیلویی برایم فوروارد می کند، فرستاده بود. معمولن میل ها حاوی تصاویر خنک و مطالب بی ارزش اند و در کسری از ثانیه آن ها دیلیت می کنم. اما این یکی به نظرم جالب رسید. در واقع به بیانی ساده فرآیند تولید یک آیین تقدسی (Ritual) را تمثیل می کند. اساسن امر قدسی در ساحت پرسش گری قرار نمی گیرد و هر گونه تعلیل در واقع تعرض به ذات اقدسش به شمار می آید(Taboo). حتا اگر بر فرض محال موفق شوید ریشه های تولید آن را برای باورکنندگانش توضیح دهید باز هم احتمال آن که بتوانید آن ها به تجدید نظر در آن باورها ترغیب کنید، بسیار ناچیز خواهد بود. تصور کنید که در مثال بالا بتوانید بی آن که جانتان به خطر بیافتد برای این راهب ها داستان را شرح دهید. احتمالن سریع ترین واکنش انتساب شما به صفاتی خواهد بود که از نظر باورمندان دارای بار منفی اند (مثلن مزدور بیگانه، یا کافر کوردل، یا خائن به آرمان ها، و صفاتی از این دست) و تفریبن می توانید مطمئن باشید که در بدو امر کسی در پی تحقیق صحت و سقم ادعای شما برنمی آید و بعد هم اگر کسی در میان راهب ها کمی منطقی تر باشد، و بخواهد کار را به جای فحش و فحش کاری با اقامه دلیل پیش ببرد به همان کتابی استناد خواهد که خود در جریان تولید آن فوق روایت (Meta-narrative) خلق و به جزئی از کلیت امر قدسی تبدیل شده اند. و بالطبع کتابی که شما خوانده اید یا منبع تان "غرض ورز"، "تفرقه افکن"، "نادرست" و ... است. به این ترتیب ،در متعالی ترین وضعیت، اگر باورمند مورد نظر دست کم همان "رساله" ی کذا را خوانده باشد، فحش را از خود شما به منابع تان منتقل می کند و یقینن تمام باورمند های دیگر هم برایش دست خواهند زد. 

نباید فراموش کرد که امر قدسی در هر حالتی پرسش ناپذیر، پاک و دور از دست رس باقی می ماند و تصور جدی بر مفید و الزامی بودنش وجود خواهد داشت (بی بستن گربه مراقبه ای صورت نمی گیرد!) و کلی برایتان مثال خواهند آورد از راهب هایی که با این کار به مقامات معنوی رسیده اند.

امر قدسی اغلب به یک مفهوم تجریدی هم وابسته است (مثل مراقبه در داستان بالا). به سادگی می توان قدسی شدن مفاهیمی چون "دین"، "مذهب"، "آیین"، "وطن"، "زبان"، "نیاکان"، "تاریخ"، "اسطوره"، و کثیری روایت دیگر را در رفتار باورمندانش مشاهده کرد. و طبعن انتظار شکل گیری یک دیالوگ برای مفاهمه کمی دور از واقع گرایی است. اما در صورت وقوع اتفاق خوبی ممکن است رخ بدهد (البته اگر تنها به جابه جایی از یک امر قدسی به امر قدسی دیگر منجر نشود، مثلن به طرز مضحکی به جابه جایی از دین به وطن که به شدت اپیدمی است!)

هنری میلر در توضیح این اتفاقات می گوید:" هر وقت تابویی می شکند، اتفاقی خوب رخ می دهد، چیزی جان بخش. می توان گقت تابوها بیش از همه چیز تنها دست آویزند، محصولات ذهن های بیمار آدم های مهیبی که جسارت زندگی را ندارند و با ماسک هایی از اخلاق و مذهب این چیزها را بر ما تحمیل می کنند."

با میلر موافق باشیم یا نه، گمان نکنم در خوی تحمیل گری باورمندان اختلاف نظری وجود داشته باشد.