تبليغاتX
متافیزیک و حضور در دنیای مجازی - فروید و خاطرات عزیز

متافیزیک و حضور در دنیای مجازی

یادداشت هایی در ادبیات و فلسفه

کارتون های روزگار کودکی من کمی با چیزهایی که این روزها بچه ها می بینند متفاوت بودند. خبری از این همه ساینس فیکشن نبود آن روزها. ته نشان دادن تکنولوژی می رسید به کارتون چوبین که شده بود برایمان مظهر مدرن بودن توی مدرسه اگر دوستش داشتیم.

آن روزها "پلنگ صورتی" و "تام و جری" و "مورچه و مورچه خوار" و چندتا کارتون دیگر بودند که شده بودند هم دم کودکی مان زیر بمب و موشک های جنگ. بعلاوه ی چند تا کارتون داستانی مثل پسرشجاع و نل و هاچ و نیک و نیکو.

این روزها که هی دارم مثل پیرمردها دنبال خاطرات ام می گردم یوتیوب شده صندوق مادربزرگ که هر از گاهی تکه پوستینی درمی آورد از تویش یادگار ژنده پیر از روزگاران غبارآلود.

خدا سایه کفار را از سر عالم کم نکند که به جای نماز و روزه می نشینند از این چیزها درست می کنند تا این چند روز عمر خیلی هم بد نباشد. بگذریم. داشتم می گفتم توی یوتیوب هر از گاهی کارتون های قدیمی را جست و جو می کنم. این بار از سر لینکی که یکی از دوستان توی فیس بوک گذاشته بود سراغ کارتونی رفتم که کاملن فراموش ام شده بود. "گرگ و خرگوش" کارتونی روسی بود (البته آن روزها شوروی استبکار شرق بود و نامه ی امام باعث فروپاشی اش نشده بود. درست ترش این است که بگویم کارتونی شوروی ای)

امشب را به دیدن بخش های زیادی از این کارتون گذراندم (به جای نوشتن مشق هایم البته). چیزی که برای ام جالب بود این که تمام بخش ها تجسم ارای فروید بزرگ بود. گویی پلانی را بدون اجازه و بی در نظر گرفتن نظرات او نساخته بودند. درباره ی کارتون های غربی مثل تام و جری این ماجرا خیلی دور از انتظار نیست. به هر حال فرویدیسم بخشی از تمدن بزرگ غرب است، اما دیدنش در کارتونی شرقی که طبعن انتظار داری ایده های مارکس را در آن ببینی تا آرای فروید برای ام جالب بود.


در تمام طول کارتونی گرگ با هیبتی مردانه به دنبال خرگوشی است که چیزی از زنانگی برای اش کم نگذاشته اند. گرگ در خیلی از قسمت ها در برابر تماشاگر در حال دود کردن سیگار است و لباس هایی به تن دارد که تیپیک مردان فرودست است و در مقابل خرگوش مثل یک زن دست نیافتنی بسیار شیک پوش است و رفتارش حتا برای آدم(؟)خوارها هم قابل ستایش است. او مثل رویای تمام مردان زنی است مهربان، خوش لباس، محبوب دیگران و در طبقه ای از اجتماع که از طبقه ی مرد ما بالاتر است؛ پس گرگ نرینه ی ما چاره ای جز تصاحب اش ندارد و این تنها آرزوی او و دلیل بودنش است.

خیال های کودکی ما همان خیال های تعریف شده ی فرویدی بودند. مثل تمام آدم های سالم دنیا. با این تفاوت که در پوسته مجبور بودیم که انکارشان کنیم.